![]() |
![]() |
|
|
از رنجی خسته ام که از آن من نیست با نامی زیسته ام که از آن من نیست
از دردی گریسته ام که از آن من نیست
از لذتی جان گرفته ام که از آن من نسیت
به مرگی جان می سپارم که از آن من نیست |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه بیست و پنجم دی 1384ساعت 2:33 توسط انسیه |
|
آسمون ابری شده ، ستاره خوابه نازنین
لذت یکی شدن با تو سرابه نازنین
دریا تو نگاه تو قشنگ و آبی تر میشه
اما سهم من ازش فقط یه خوابه نازنین
همیشه قسمت من ازت یه خوابه نازنین
همیشه بودن تو برام سرابه نازنین
لمس عشقم که خیال توی قلبت می دونم
دیگه چشمات و نبند او نارو ازم نگیر
هر کسی بهونه می خواد واسه زنده بودنش
تو بیا بهونه باش و توی ذهن من نمیر
تو بهونه یِِِ ِ قشنگِ زندگیمی نازنین
یه ترانه موندگاری توی قلبم نازنین
تو شبای ِ بی کسی مو حسرت و دلواپسی مو
تو طلوع خستگی مو که ند یدی نازنین
تو شبای ِ بی کسی مو این همه دلواپسی مو
تو طلوع خستگی مو که ند یدی نازنین
گریه های ِ بی صدا مو نشنیدی نازنین
بغض تلخ این سکوت رو نشکستی نازنین
خواستم این ترانه رو پیش کش چشمات بکنم
تو خودت خدای این ترانه هایی نازنین
هیچ بهانه ای نبود واسه دوباره دیدنت
تو بهونه ی همه بهانه هایی نازنین
هیچ بهانه ای نبود واسه دوباره دیدنت
خوندن ترانم آخرین بهانه است نازنین
خوندن ترانم آخرین بهانه است نازنین
خوندن ترانم آخرین بهانه است نازنین
خوندن ترانم آخرین امید نازنین |
|
+ نوشته شده در
جمعه هجدهم آذر 1384ساعت 0:25 توسط انسیه |
|
|
وقتی بارون سر می گیره قلب من آروم می گیره |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه چهاردهم آذر 1384ساعت 0:27 توسط انسیه |
|
|
من از شهر غریبی اومدم باز
برات صد قصه ی نا گفته دارم بذار امشب کنارت جون بگیرم یه کم با سادگیت اروم بگیرم بذار سر روی شونت جا بگیره نگاهم با نگات معنا بگیره بذار باور کنم تو بهترینی تو تنها همزبونم رو زمینی بذاز امشب دعا هام جون بگیره بذار درد دلم اروم بگیره |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه دهم آذر 1384ساعت 1:44 توسط انسیه |
|
|
یه روز بهم گفت :
اگه یه روزی اومد که دیدی همه دنیا دوست دارن بدون یکیشون منم............ اگه یه روزی اومد که دیدی هزار نفر دوست دارن بدون یکیشون منم............ اگه یه روزی اومد که دیدی صـــد نفر دوست دارن بدون یکیشون منم............ اگه یه روزی اومد که دیدی ده نفــــر دوست دارن بدون یکیشون منم............ اگه یه روزی اومد که دیدی توی این دنیا فقط یه نفره که دوست داره یقین داشته باش که اون یه نفر منم............ اگه یه روز دیدی توی این دنیا هیچکس دوست نداره بدون که .......من مرده ام . وای ....که چه زود حرفشو بهم ثابت کرد ............. چون اون روزی که هیچکس دوسم نداشت خیلی زود از راه رسید ......
آ ره .... اون مرده بود ! |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه هشتم آذر 1384ساعت 1:14 توسط انسیه |
|
|
هر کس به طريقي دل ما مي شکند بيگانه جدا دوست جدا مي شکند بيگانه اگر مي شکند حرفي نيست از دوست بپرسيد که چرا مي شکند |
|
+ نوشته شده در
شنبه بیست و هشتم آبان 1384ساعت 22:4 توسط انسیه |
|
|
دوران سختی به پایان رسیده بود..سالهای تحمل... رنج و بد بختی برای رسیدن به هم سپری شده بود....وای که چه زندگی شیرین شده...او دیگر از من بود و من هم....همانطور که درکرانه دریا به دنبالش میدویدم...... گیسوان جادوئیش نسیم را به تحسین وادار ساخته بود...تماشای ساقهای خوش تراشش فریاد های مستانه ام را صد چندان کرده بود.....وای چه شیرین بود در آغوش کشیدنش....بسیار شیرینتر از تصوراتم...... آی... تمامی انسانها ببینید که معبودم کنار منست.... آی لحظه ها....روزها...سالهای سیاه و سرد..دیگر شما را از خاطرم خواهم زدود... ای اسمان..ای زمین...ای..... دستی به شانه ام خورد.. سرم را از روی مزارش برداشتم.....نگهبان گورستان گفت : دخترم شب هنگام ماندن در گورستان خوبیت ندارد ......
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه هجدهم آبان 1384ساعت 23:1 توسط انسیه |
|
|
عصر اونروز زير بارونو بهم برگردون
بوسه ي رنگ تابستونو بهم برگردون تو زمستون دس قلبت منو آتيش مي زد كرسي داغ زمستونو بهم برگردون توي تالار مه اون شب پاييزي نرم بازي ليلي و مجنونو بهم برگردون توي فال افتاده بود عاشقمي يادت مياد ؟ فال راست توي فنجونو بهم برگردون موهامو ريخته بودم دور نگاهت يادته ؟ عكسا و موي پريشونو بهم برگردون تو حياط زير درخت ، كنار حوض ماهيا خاطرات لب ايوونو بهم برگردون من مي خوام با تو باشم فرقي نداره چه جوري تو بمون با اين كارت ، جونو بهم برگردون با نگات باز بيا آتيش بسوزون توي دلم برق اون چشماي شيطونو بهم برگردون حرفاي مثل عسل ، شعراي مثل مرواريد دعاهاي زير ناودونو بهم برگردون مي دوني ما تو خيال به خيلي جاها رسيديم لااقل آيينه و شمعدونو بهم برگردون يادته اسم تو رو با خون نوشتم رو ديوار نامه هامو نمي خوام خونو بهم برگردون دوتا گلدون يادته داديم به هم تا ته عمر يه كم عادل باش و گلدونو بهم برگردون دلمو بردي كجا راس بگو من چش مي ذارم برو خونه ، برو بيرونو بهم برگردون حرف و قولات چي مي شه ؟ يعني فراموشش كنم ؟ پس تو هم قولاي پنهونو بهم برگردون دل من واسه خودش دار و درخت و گلي داشت تو سوزونديش ، دل ويرونو بهم برگردون من مي خوام برم به يه جزيره ، به يه جاي دور اجازم دست تو ا ... اونو بهم برگردون |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه شانزدهم آبان 1384ساعت 20:55 توسط انسیه |
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه شانزدهم آبان 1384ساعت 20:25 توسط انسیه |
|
|
اين روزها گاهی جلوی آينه می ايستم و اشکها مو نگاه ميکنم. ميخوام همه ی اشکهامو جمع کنم توی يه شيشه تا وقتی ديدمت بهت نشون بدم. شايد هم برای روزتولدت بهت هديه دادم. اين روزها هوای اتاقم بدجوری خزونيه. همه اش آسمون ابريه. انگار آسمون هم ميخواد اشکا شو جمع کنه. این روزها همه اش ابرـ همه اش بارون ـ همه اش اشک ـ همه اش باد ـ همه اش بغض ـ همه اش تنهايی ـ همه اش تنهايی ـ کاش فقط يه کم تنها نبودم. کاش يه کم خسته نبودم. اين روزها کاش فقط يه کم تو بودی.فقط يه کم.
|
|
+ نوشته شده در
شنبه هفتم آبان 1384ساعت 0:24 توسط انسیه |
|
|
من ميگم بهم نگاه نكن
دوست ندارم که هیچ وقت
دیگه تو رو ببینم خیال نکن بعد از این بپای تو می شینم منو بگو می گفتم تو تنها تکیه گاهی بین همه آدما تو پاک و بی گناهی من توی دنیای خود عالمی با تو ساختم عمر و بپات گذاشتم غافل از اینکه باختم حرفی دیگه نمونده آخر خط همینجاست برو واسه همیشه جواب تو با خداست می خوام اینو بدونی قصه ما تموم شد فقط دلم می سوزه که زندگیم حروم شد آتیش زدی خونمو خونت آتیش بگیره ببین چه کردی که دل دلش می خواد بمیره
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه پنجم آبان 1384ساعت 22:3 توسط انسیه |
|
|
گل يخ غم ميون دوتا چشمون قشنگت، لونه كرده شب رو موهاي سياهت، خونه كرده دوتا چشمون سياهت، مث شبهاي منه سياهي هاي دو چشمت، مث غمهاي منه وقتي بغض از مژه هام پايين مياد، بارون ميشه سيل غم آباديمْ، ويرونه كرده وقتي با من مي موني، تنهاييمْ باد ميبره دو تا چشمام بارون شبونه كرده بهار از دستاي من پر زد و رفت گل يخ توي دلم جوونه كرده تو اتاقم دارم از تنهايي آتيش ميگيرم اي شكوفه توي اين زمونه كرده چي بخونم؟ جوونيم رفته، صدام رفته ديگه گل يخ توي دلم جوونه كرده چي بخونم؟ جوونيم رفته، صدام رفته ديگه
میخواهم بهانه باشم میخواهم نگاه باشم دوست دارم طعمه باشم یا که عریان میخواهم لمس شوم میخواهم فریاد شوم میخواهم عمق پریشان نگاهت نمیدانم چه میخواهم فقط میدانم امروز میخواهم خودم نباشم خیس باران باشم شور دریا باشم موج ساحل باشم اشک عاشق باشم اما خودم نباشم آری خودم نباشم از خودم خسته ام از خودم گریزان از خودم داغدارم میخواهم خواهر هیچکس ٫ دوست هیچکس و عشق هیچکس نباشم .. میخواهم امروز نگاه باشم به دستی میخواهم اشک باشم به چشمی عشق باشم به قلبی روح باشم به جانی میخواهم خودم نباشم |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه دوم آبان 1384ساعت 11:28 توسط انسیه |
|
|
همه بغضشون گرفته ، چرا بارون نمیاد
لیلی مُرد از غم دوری ، چرا مجنون نمیاد
روی ماهش کجا پنهون شده ، اون رفته کجا
چرا از اونور ابرا ، دیگه بیرون نمیاد
نیتت رو واسه فال قهوه کردم ، ولی حیف
عکس چشمای قشنگت توی فنجون نمیاد
من و کُشتی تو با اون خنجر دوریت عجبه
چرا از این دل دیوونه یه کم خون نمیاد
مگه تو بی خبری موم و پریشون می کنم
دل تو حتی واسه موی پریشون نمیاد
دلت از بس که سفید ه و لطیفِ مث برف
از خجالت تو برفی تو زمستون نمیاد
تو دلم فقط یه بار مهمونی بود ، تو اومدی
درا رو بستم از اون وقت دیگه مهوم نمیاد
صدای بارون قشنگه ، به شیشه که می خوره
اما با غم نجیبه توی ناودون نمیاد
![]() دو ، سه بار واست نوشتم مث آینه می مونی
تو یه بار جواب ندادی ، چرا شمعدون نمیاد
عمری یه اسیرتم ، اسیر اون چشمای ناز
یه ملاقاتی واسم ، یه بار به زندون نمیاد
![]() نمیگه کسی واسه مرمتش کاری کنیم
هیچ کسی سراغ این کلبه ی ویرون نمیاد
زندگی بازی شطرنج و من منتظرم
طرف مقابلم ، یه بار به میدون نمیاد
گاهی وقتا اینقدر آب و هوام ابری میشه
که قد اشکای من از رود کارون نمیاد
![]() گاهی با خودم میگم شاید میخواد ذوق بکنم
اما معلومه ، نخواد بیاد که پنهون نمیاد
اونیکه برای دیدنش ستاره میشمری ، اهل نازه
پس با یک خواهش آسون نمیاد
توی نامه آخری ، کلی دلیل آورده بود
مثلا چون تشنه ان یاسای گلدون نمیاد
لااقل کاش راستشو برای من نوشته بود
کاش واسم نوشته بود به خاطر اون نمیاد...
![]() |
|
+ نوشته شده در
شنبه سی ام مهر 1384ساعت 0:35 توسط انسیه |
|
|
عادت
نذار بهت عادت کنم.. جدایی سخته گل من!
تو می ری و یادت می ره .. می شکنه تنها دل من نذار بهت عادت کنم .. دچار یعنی موندگار! تو که نمی مونی پیشم ! داغت و رو دلم نذار کنار عطر روسریت .. نذار بهارو گم کنم نذار که تو شب چشات راه فرار و گم کنم نذار بهت عادت کنم تا که جدایی سخت نشه! نهال عشق و بسوزون تا یه روزی درخت نشه! ما که بهم نمی رسیم حتی توی خواب و خیال قسمت ما یکی نشد حتی توی فنجون فال! نمی شه این پله هارو دوتا یکی کرد و رسید دیواره سنگه بینمون ! نمی شه دیوارو ندید نذار بهت عادت کنم . نذار بهت عادت کنم ........ زندگی رو با تو دنيا رو با تو می می خواهم... خواهم... چون تو را می خواهم. تو را می خواهم که خواستنی ترينی عاشقانه و با تمام وجودم |
|
+ نوشته شده در
شنبه سی ام مهر 1384ساعت 0:7 توسط انسیه |
|
|
گفتم نرو پرپر مي شم گفتي مي خوام رها باشم
گفتم آخه عاشق شدم گفتي مي خوام تنها باشم
گفتم دلم گفتي بسوز گفتم يه عمري باز هنوز؟
گفتم عمرم چي ميشه؟ گفتي هدر شد شب و روز
گفتم آخه داغون مي شم گفتي به من خوش ميگذره
گفتم منو جنس مي بيني گفتي آره بي قيمتي
گفتم يه روز كسي بودم با من نكن بي حرمتي
گفتم صدام مي گيره باز گفتي به درد بسوز و بساز
گفتم حالا كه پير شدم گفتي كه از تو سير شدم
گفتم تمنا مي كنم گفتي مي خوام خردت كنم گفتم بيا بشكن تنو گفتي فراموش كن منو |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه بیست و هفتم مهر 1384ساعت 13:2 توسط انسیه |
|
|
گفتی که مرا دوست نداری گله ای نيست
بين من و عشق تو فاصله ای نيست
گفتم کمی صبر کن گوش به من ده گفتی که نه بايد برم حوصله ای نيست
گفتم کمی فکر خودم باشم و آن وقت جز عشق تو در خاطر من مشغله ای نيست
رفتی تو خدا پشتو پناهت ، به سلامت بگذار بسوزد دل من مسئله ای نيست
جوانه آرزو زعشق روزگار من تو بهترين نشانه اي تو باغ و گلشن مني ،تو بهترين بهانه اي تو عشق جاودان من،تو ما ه آشيان من تو ساز من،تو سوزمن،تو بهترين يگانه اي كلام دل حلاوتي ، پيام دل بشارتي به هر كجا كه بنگرم، تو بهترين جوانه اي به كوه و دشت وبوستان ،به ماه و اختر و زمان تو عشق جاودانه اي،تو بهترين ترانه اي شكوه آرزوي من،اگر ببار نياورد تو اي نهال آرزو، تو بهترين جوانه اي تو پاره تن مني،تو عشق روشن مني پرنده دل مرا ،تو بهترين ترانه اي به كوه و دشت و بوستان،پيام رسانده ام هنوز به هر كجا و هر مكان ،تو بهترين نشانه اي
بعد از تو
دیگه چشما رنگی از دل نداره .......دوستیها فرصت موندن نداره
دیگه حتی دست پر درد غما ........فرصت یه لحظه رفتن نداره دیگه آسمون شهر دلامون.......حسی از ستاره عشق نداره دیگه وقتی از غما قصه میگیم.........قصمون بوی غم دل نداره دیگه پر پر شدن دست گلا........واسمون یه لحظه ماتم نداره دیگه نجوای منم دوست دارم.......حاصلی به جز صد افسوس نداره دیگه از زنگ صدای سرد تو.......قلب من یه لحظه آروم نداره دیگه از مرگ نگاه عشق تو.........مردنم چیزی کم از من نداره دیگه بعد از رفتنت اینو بدون........غصه های این دلم یه لحظه هم خواب نداره |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه بیست و پنجم مهر 1384ساعت 21:25 توسط انسیه |
|
|
آسمون آرزومون پره از ابراي تيره
لالايي واست بخونم تا شايد خوابت بگيره
اگه از خواب نپريدي تو خواب خدا رو ديدي
يه جوري بپرس ازش كه دلامون چرا اسيره
باز كه چشما تو نبستي ببينم باز كه نشستي
مي دونم يه جوري هستي كه دلت از همه سيره
اما بهتره بدوني طبق اصل مهربوني
دل واسه عاشق نبودن راه نداره نا گزيره
چشما ي تو شده خسته بغض آرزوت شكسته
اما با ز تو فكر ايني اگه من رو نپذيره
بهتره بيدار نشيني اونو توي خواب ببيني
واسه ي ديوونه بودن عزيزم هميشه ديره
خوش به حاله بعضي مردم كه شدن تو زندگي گم
التماس سرخ سيبا پيششون چه قدر حقيره
نه به فكر عطر ياسن نه به فكر التماسن
خنده داره واسشون كه دله ما يه جايي گيره
چي بگم شبم تموم شد نديدن اون رو حروم شد
كاش مي دونست يكي اينجا بد جوري واسش مي ميره
كاش كه بود يه قطره بارون واسه ي نا مه هامون
به دل هميشه دريات از كسي كه تو كويره
من كه ادعا نكردم نمي گم خطا نكردم من كه ادعا نكردم |
|
+ نوشته شده در
شنبه بیست و سوم مهر 1384ساعت 22:13 توسط انسیه |
|
|
توی ساحل ، روی شنها، قایقی به گِل نِشَسته
یکی با چشمون گریون ، گوشه ای تنها نِشَسته
نگاه پُر اضطرابش به افق ، به بینهایت
ساکته ، اما تو قلبش داره یک دنیا شکایت
تو چشاش حلقه ی اشکه ، توی قلبش غمِ دنیا
منتظر به راهِ یاره ، تا بیاد امروز و فردا
باورش نمیشه عشق و همه دنیاش زیر آبه
تنها مونده توی ساحل زندگی براش عذابه
خاطرات لب دریا ، دیگه از یادش نمی ره
همه دنیاش زیر آّب و ، خودشم به غم اسیره
دست بی رحم زمونه ، عشقشو بُرده به دریا
حالا از خودش می پرسه ، میادش آیا و آیا؟
خاطرات لب دریا دیگه از یادش نمی ره
همه دنیاش زیر آب و از غم دوریش می میره
كجا دنبال مفهومي براي عشق مي گردي ؟ تو را گم مي كنم هر روز و پيدا مي كنم هر شب |
|
+ نوشته شده در
جمعه بیست و دوم مهر 1384ساعت 21:37 توسط انسیه |
|
|
تقدیم به ماه
من ****************** ماه من غصه نخور زندگی جزر و مد
داره ماه من،دوستت دارم
ببخش اگه تو قصه مون
دو رنگ و نامرد
نبودم ببخش که عاشقت بودم خسته و دل سرد
نبودم ببخش که مثل تو
نشد خيانتو ياد بگيرم اگر که گفتم به چشات بزار واسه تو بميرم ببخش اگه تو گريه
هام دو رنگي و ريا
نبود اگر که دستام مثه تو
با کسي آشنا نبود ببخش اگه تو
عشقمون کم نمي زاشتم چيزي
رو
ببخش که يادم نمي
ره اون روزاي پاييزي رو لياقت دستاي تو بيشتر از اين نبود
عزيز نه نمي خوام گريه
کني براي من اشکي نريز لياقت چشماي
نگاه ِ پاک ِ من نبود ببين چي
ساختي از من
نیامدم به
سراغت , مرا مگر تو ببخشی
گلایه های
دلم را به یک نظر تو ببخشی نشسته ام
سر راهت چه می شود به نگاهی غریب
خاطره ها را در این سفر تو ببخشی مگو نجیب
زمانه , ز چشم ما گله داری مگر نه
وعده نمودی که بیشتر تو ببخشی؟! شبانه حرف
دلم را اگر برای تو گفتم خیال من
همه این بود مرا سحر تو ببخشی شکو فه
های غزل را به پیش پای تو ریزم به یک
نگاه صمیمی مرا اگر تو ببخشی!
او که دم از محبوبیت
میزد
دل تو سينه تپيد با دلی پر از اميد خط
عشقو کشيد عزيزی......
بازم میخوای ببخشمت;دنبال یک بهونه ام باید بیای به دیدنم; ببینی عاشقونه ام هرجوری خواستی عزیزم ;یادته رنجوندی منو خاکسترم عاشقته ;با اینکه سوزوندی منو وقتی تو تنهام میذاری حوصله ی کی سر میره؟ آخه تو که نمیدونی ; انگاری قلبم میمیره دوباره توی سینه ام; وقتی میای هوا میاد به حرمت غزل قسم; انگار خود خدا میاد من با کی همزبون بشم؟ ستاره ها که عاشقن کاشکی مثه اونا بشم; مست و رها که عاشقن از خود من نمی دونم; با تو کی مهربون تره؟ واسه کبوتر نگات ;چشم کی آسمون تره؟
اونی
که ميخواستم دلم رو شکست و
شب آمد, غصه
هم با او,ولی من باز تنهایم تو رفتی,خنده
هم رفته, گل خوشخند زیبایم جوابم را
ندادی تا بدانم دوستم داری بدون تو همه
در بند افسوس و دریغایم دلم را با
خودت بردی, ولی هرگز ندانستی که من بی بودن
تو, بی سرو بی دست و بی پایم سحر گاه وداع
تو , دعا کردم که بر گردی شب آمد, غصه
هم با او,ولی من باز تنهایم می رسد روزی که بی من روزها را سر
میکنی قصه های کهنه ام را موبه مو از بر
میکنی کاش ای تنها امید
زندگی میتوانستم فراموشت کنم یا شبی در آتش سوزان
دل در نهیب سینه خاموشت کنم کاش احساس نیاز دیدنت
چون وجودت از وجودم دور
بود
هر زني زيباست
![]() پسركي از مادرش پرسيد : مادر چرا گريه مي كني؟مادر فرزندش را در آغوش گرفت و گفت : نمي دانم عزيزم ، نمي دانم پسرك نزد پدرش رفت و گفت : بابا ، چرا مامان هميشه گريه مي كند؟ او چه مي خواهد؟ پدرش تنها دليلي كه به ذهنش مي رسيد ، اين بود : همه ي زنها گريه مي كنند ، بي هيچ دليلي پسرك متعجب شد ولي هنوز از اينكه زنها خيلي راحت به گريه مي افتند، متعجب بود يكبار در خواب ديد كه دارد با خدا صحبت مي كند ، از خدا پرسيد: خدايا چرا زنها اين همه گريه مي كنند؟ خدا جواب داد : من زن را به شكل ويژه اي آفريده ام . به شانه هاي او قدرتي داده ام تا بتواند سنگيني زمين را تحمل كند به بدنش قدرتي داده ام تا بتواند درد زايمان را تحمل كند ، به دستانش قدرتي داده ام كه حتي اگر تمام كسانش دست از كار بكشند ، او به كار ادامه دهد به او احساسي داده ام تا با تمام وجود به فرزندانش عشق بورزد ، حتي اگر او را هزاران بار اذيت كنند به او قلبي داده ام تا همسرش را دوست بدارد ، از خطاهاي او بگذرد و همواره در كنار او باشد و به او اشكي داده ام تا هرهنگام كه خواست ، فرو بريزد . اين اشك را منحصرا براي او خلق كرده ام تا هرگاه نياز داشت بتواند از آن استفاده كند زيبايي يك زن در لباسش ، مو ها ، يا اندامش نيست . زيبايي زن را بايد در چشمانش جست و جو كرد زيرا تنها راه ورود به قلبش آْنجاست ![]() خدايا وحشت تنهايی ام
کشت کسی با قصه من آشنا نيست در اين عالم ندارم
همزبانی به صد اندوه می نالم، روا
نيست شبم طی شد کسی بر در
نکوبيد به بالينم چراغی کس
نيفروخت نيامد ماهتابم بر لب بام به روی من نمی خندد اميدم شراب زندگی در ساغرم نيست نه شعرم می دهد تسکين به
حالم که غير از اشک غم در دفترم نيست بيا ای مرگ, جانم بر لب
آمد بيا در کلبه ام شوری
برانگيز بيا شمعی ببالينم بياويز بيا شعری به تابوتم
بياويز! دلم در سينه کوبد سر به ديوار که : (اين مرگ است و بر در می زند
مشت!) بيا ای همزبان جاودانی که امشب وحشت تنهايی ام کشت.
دل تو مثل دلم اينهمه دلتنگ كه نيست کاش مي شد داد زد
فرياد زد نه مرا طاغت غربت نه
تو را خاطر غربت
|
|
+ نوشته شده در
جمعه هشتم مهر 1384ساعت 22:5 توسط انسیه |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
کوچه ها شاید ندانند این چنین دلگیرم امشب
این همه افسرده حالم ای خدا میمیرم امشب |
| پیوندهای روزانه |
|
حرف دل عاشق آرشیو پیوندهای روزانه |
| نوشته های پیشین |
|
دی 1384 آذر 1384 آبان 1384 مهر 1384 |
|
RSS
|